اونقدری که تو این سفر برای بدی ها گریه کردم برای خوشی هاش نخندیدم...
تولد بیست سالگیمم به تف ترین حالت ممکن گذشت
سلام بیست سالگی مضخرف من...
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی
امروز غروب وقتی آجیم اومد، تصمیم گرفتم مانتویی که برای دانشگاه خریده بودم رو تنم کنم وبگم امسال این تیپمه!آقا من مانتو ی سرمه ای شیک و پیک هفتاد وپنج تومنی رو تنم کردم.مقنعه ی بلند چهل تومنی رو هم کشی
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی
تو کتابخونه دانشگاهم، تنهام و سرم تو گوشیمه!
امروز هم اتفاق خوبی نیوفتاد و این اولشه !
لعنت به نا رفیق که باید الان من تنها بمونم.
پنج دقیقه دیگه
کلاسم شروع میشه و این عذاب آوره
و هم نجات دهنده از تنهایی... یه جورایی سرگرم میشم.
ودر آخر اینکه وبلاگ عزیزم معذرت میخوام که این مدت تنهات گذاشتم و سعی میکنم مثل قبل فعال باشم.
دلم برات تنگ شده بودu2066❤️u2069
و خوب میدونم بازم تو میمونی برام.
خب با وجود تو دیگه مطمئنم گریم نمیگیره مثل یه ساعت پیشu2066❤️u2069
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی
چرا انقدر به این تنهایی هم عادت کردم هم ازش بدم میاد!؟
دیگه هیچکس رو ندرام
مبارکم باد!
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی
خدایا تو منو گاو آفریدی!
که مزرعه ی این دنیامو فقط شخم بزنم و هیچ چیز جز حمالی عایدم نشه.
از این به بعد هر وقت سر حرفت وایسادی منم می ایستم...
دیگه حتی غریبه ها هم دلسوز بابام شدن
دمت گرم که از راه دور هم دلسوزای بابام رو میفرستی اما برای من ...
به بد بودنم ادامه میدم.
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی